تبليغاتX
مهرورز دیار زاگرس
این وبلاگ درمورد مهر ورزی است

ثمره توجه به حقيقت مهرورزى و ايجاد و ابراز مهر و محبت ، اتصال به حضرت محبوب و تبديل جان انسان به دريايى از فضيلت و معرفت و ايمان و آگاهى و رسيدن به سعادت و خوشبختى و نتيجه بى‏توجهى نسبت به آن جهل و نادانى و فسق و فجور و ظلم و كينه و ضلالت و گمراهى خواهد بود .

تاريخ شاهد چهره‏هاى مختلفى بوده است كه با اتصال به منبع مهر و محبت ، محبوب و سعادتمند و با جدايى از اين سرچشمه فيض مغضوب و شقاوتمند شده‏اند ، حال جايگاه هر يك از افراد نسبت موقعيت دنيايى آن‏ها چه در جايگاه حكومت و سلطنت و يا علم و دانش و يا مال و ثروت و يا . . . متفاوت است كه به هر يك از دو چهره اشاره‏اى مى‏شود مسلماً اين سعادت و شقاوت ريشه‏اى جز در مهرورزى و محبت به معنى جامع و كامل خود نخواهد داشت . (برگرفته ازیک مقاله چاپی)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:55  توسط پروانه   | 

  حضرت زهرا

 

 

حضرت فاطمه «س» به عنوان مربی و معلم انسان های ظلمت زده و غوطه ور در جهل و نادانی ُ با زیباترین شیوه ها آنان را آموزش می داد . آن بانوی فرهیخته چنان مردم را جذب می کرد که ساعات تعلیم و تعلم برای دانش طلبان لذت بخش ترین لحظات به دشمار می آمد . گزارش زیر یکی از جلسات آموزشی حضرت فاطمه را نشان میدهد که به نقل از امام حسن عسکری «ع» آمده است : روزی زنی نزد حضرت صدیقه طاهره وارد شد . گفت : خانم من مادری پیر و نا توان دارم که برخی از مسائل نما ز را به درستی بلد نیست . مرا نزد شما فرستاده تا پرسش های دینی وی را در نزد شما مطرح کنم و پاسخ صحیح آنها را به نزد او برم . حضرت زهرا فرمود : بپرس . آن زن یک به یک سوالات را می پرسید و پاسخ دریافت می کرد تا اینکه به ده پرسش و پاسخ رسید . او از کثرت سوالات خجالت کشید و دیگر نپرسید و با کمال شرمندگی گفت : ای دختر رسول خدا دیگر به شما زحمت نمی دهم . حضرت فاطمع با کمال خوشروئی فرمود : هر سوالی ذاری بپرس و خجالت نکش . اگر شخصی اجیر شود که بار سنگینی را رد یک روز از زمین به بالای پشت بام ببرد و رد مقابل صد هزار دینار طلا بگیرد آیا چنین شخصی از کار خود خسته می شود ؟ آن بانوی پرسشگر گفت : نه . حضرت زهرا فرمود : مثل من نیز مانند آن شخص اجیر است ُ من در نزد خداوند اجیر شده ام که در مقابل هر سوالی که به تو پاسخ می دهم ُ مزد ارزشمندی بگیرم . مزد من بیشتر از مروارید هائی است که فاصله ی زمین و آسمان را پر می کند . آیا با این مزد بسیار و ارزشمند من از پاسخ خسته می شوم ؟ پس من شایسته ترم تا در مقابل پاسخ به پرسشهای تو احساس رنج و زحمت نکنم . از پدرم شنیدم که فرمود : « ان علما شیعتنا یحشرون و یخلع علیهم من خلع الکرامات علی کثر علومهم و جدهم فی ارشاد عباد الله حتی یخلع علی الواحد » دانشمندانی که پیرو مکتب ما هستند ُ هنگامی که در روز قیامت محشور می شوند نسبت به زیادی علوم و معارفی که کسب کرده اند و به اندازه کوششها و تلاش هائی که در راه هدایت و ارشاد بندگان خدا به کار برده اند ِ بایشان لباسهای کرامت و پوششهای آسمانی پوشانیده می شود ُ بطوریکه وجود هر یک از آنان به وسیله ی یک میلیون لایه و پوشش نورانی اراسته می شود .

( شهادت بانوی دوعالم برتمامی شیعیان جهان تسلیت باد)حضرت زهرا

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 1:49  توسط پروانه   | 

حضرت امام صادق (ع) :
                           
     (( هر گاه مومن فقیه از دنیا برود در اسلام رخنه ای پدید می آید که هیچ چیز آن را پر نمی کند ))


سالگرد ار تحال جانسوز رهبر فقید انقلاب اسلامی ،امام خمینی (قدس سره ) بر تمامی مهر ورزان و پیروان راهش تسلیت باد .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 23:54  توسط پروانه   | 

 

براى بررسى اين مساله , زير هشت عنوان بحث مى كنيم :.
الف ) تعريف تزكيه و مقايسه آن با تربيت .
ب ) اهميت تزكيه در قرآن .
پ ) تزكيه , هدف است يا وسيله ؟.
ت ) ارتباط تزكيه با ايمان , تقوا, جهاد و.
ث ) اسباب تزكيه .
ج ) ارتباط تزكيه و تعليم .
چ ) آثار تزكيه .
ح ) اهداف تزكيه .
اين بحث ها صرفا قرآنى است و به همين جهت است كه آيات متعددى در لابه لاى بحث ها مطرح و احيانا از كتب تفسير نيز استفاده مى شود.
* * * الف ) تعريف تزكيه و مقايسه آن با تربيت .
واژه تزكيه , مصدر باب تفعيل از ريشه زكا است .
راغب اصفهانى از واژه شناسان برجسته قرآن مى گويد: اصل الزكا النموعن بركة اللّه تعالى و يعتبر ذلك بالامور الدنيوية والاخروية, اصل زكات ,رشد و نموى است كه از بركت خداوندى باشد و اين , هم به امور دنيوى اعتبار مى شود و هم به امور اخروى .
اهل لغت مى گويند: زكا يزكو زكا وزكوا وزكى يزكى زكى الزرع : نما, هنگامى كه فعل زكا و ساير هم ريشه هاى آن را به كشت وزرع نسبت دهيم , به معناى رشد و نمو آن است .
هـمـين ريشه هنگامى كه به باب تفعيل رود و به خداوند نسبت داده شود, به معناى تطهير و نمو دادن و اصـلاح اسـت و هـنگامى كه به صورت جمله زكى ماله آورده شود, به معناى اين است كه شـخـص , زكـات مـال خـود را داده است و هنگامى كه به صورت زكى نفسه ذكر شود, به معناى اين است كه شخص , خود را ستوده و تبرئه كرده است .
در قرآن مجيد, هم ثلاثى مجرد اين ريشه به كار رفته و هم باب تفعيل آن .
نكته شايان توجه اين كه ملزوم رشد و نمو, پاكى است .
تـا مـوجـودى پـاكيزه و صافى نباشد و عوامل مضاد و مزاحم از او دور نگردند, در خور رشد و نمو نـيـست و به همين جهت است كسانى كه مى خواهندآراسته به فضايل و مكارم اخلاقى شوند, بايد نخست رذايل را ريشه كن كنند و عوامل باز دارنده را از خود دور گردانند.
مـگـر مـمـكـن است كه دل , خانه و آشيانه شياطين باشد و در عين حال , خانه و آشيانه فرشتگان گردد؟ هرگز فرشته , همنشين ديو و رذيلت ,همنشين فضيلت و خوى نيك , همسايه خوى زشت نمى شود! خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار ــــــ ديو چو بيرون رود فرشته در آيد به همين جهت است كه گاهى در كاربرد مشتقات واژه , تنها پاكى مورد نظر است و گاهى تنها رشد و نمو و گاهى هر دو.
در مورد دادن زكات مال , ممكن است تنها پاكى مال از حقوق ديگران , منظور باشد و ممكن است هم پاكى و هم افزونى مال , مورد توجه باشد.
در مـورد تـزكيه نفس و خودستايى , فقط پاك كردن نفس از اتهامات , منظور است و قطعا رشد و نموى در كار نيست .
امـا آن جـا كـه فعل تزكيه به خداوند يا رسول گرامى او نسبت داده مى شود, تطهير و نمودادن و اصلاح مورد نظر است , چرا كه ملزوم , بدون لازم ولازم بدون ملزوم تحقق ندارد.
ايـن كـه راغب , رشد و نمو را مخصوص دنيا يا آخرت نمى كند, به خاطر اين است كه اگر موجود, استعداد رشد دو جهانى داشته باشد, محال است كه به بركت خداوند, رشد و نمو كند و رشد و نمو او فقط دنيوى باشد و از رشد و نمو اخروى محروم گردد.
و اما تربيت از ماده ربايربو ربا وربوا گرفته شده كه به معناى زيادت و افزونى مال است و به همين جهت است كه واژه ربا به معناى سودى است كه ربا خوار به دست مى آورد.
مشتقات تربيت در قرآن كريم , در دو مورد استعمال شده است :.
1) مـى بـيـنيم هنگامى كه موسى در برابر طغيان و استكبار فرعون قيام مى كند تا مستضعفان را نجات دهد, فرعون به او مى گويد:.
قـال الـم نربك فينا وليدا ولبثت فينا من عمرك سنين

, آيا در دوران كودكى , تو را در ميان جـمـع خـود تـربيت نكرديم و سال هايى از عمر خود را درميان ما نگذرانيدى ؟! در اين جا فرعون خـودش را مربى موسى معرفى مى كند و از اين كه متربى در برابر مربى قيام كرده و تاج و تخت او را به خطرانداخته , مورد عتاب و ملامت قرار مى دهد.
سـپـس مـى گويد: وفعلت فعلتك التى فعلت وانت من الكافرين, و كارى را كه نبايد انجام دهى , انجام دادى (و يكى از ما را كشتى ) و حال آن كه تواز كسانى هستى كه كفر نعمت مى كنند.
آرى فـرعـون دو مـنت مى گذارد و دو اعتراض مى كند: دومنتش يكى نجات موسى از رودنيل و پرورش او و ديگرى نگهدارى او در ميان خانواده براى سال هاى متمادى است .
دو اعتراضش يكى سابقه آدم كشى و ديگرى كفران نعمت است .
او بـا دو مـنـت خـود مـى خـواهد بگويد كه از موسى انتظار كمك دارد, نه انتظار مخالفت و با دو اعتراضش مى خواهد بگويد: كسى كه سابقه آدم كشى دارد و كفران نعمت مى كند, شايسته رهبرى و رسالت نيست .
پاسخ موسى به فرعون , بسيار جالب است , او مى گويد:.
فعلتها اذا وانا من الضالين, من اقدام به آدم كشى كردم , در حالى كه از بى خبران بودم .
در حـقيقت مى خواهد با پاسخ به اشكال دوم فرعون , به ظاهر وانمود كند كه آن موقع , راه حق را نـمى دانسته و خداوند بعدا راه حق را به او نشان داده است , ولى در باطن , منظورش اين است كه كـشـتـن آن قـبـطى حـق بـوده , و او از عواقب ناگوار آن , بى خبر بوده است , بنابراين , پاسخ وى به فرعون , توريه است , يعنى گفتن سخنى كه باطنش حق است و ظاهر آن براى مخاطب , معناى ديـگـرى افـاده مـى كند, يعنى گوينده , زمانى كه در بن بست قرار مى گيرد, هم در باطن دروغ نمى گويد و هم به حسب ظاهر, مخاطبش را راضى مى كند و از بن بست خلاص مى شود.
سـپس مى گويد: ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما وجعلنى من المرسلين, به دنـبـال حـادثه قتل , چون از شما ترسيدم , فرار كردم وخداوند به من علم و دانش بخشيد و مرا از فرستادگان قرار داد.
پـس قيام و اعتراض موسى به خاطر فرمان حق و علم و آگاهى ناشى از رسالت است و لذا اين جا پاسخ دومين اعتراض فرعون هم روشن مى شود,چرا كه كفران نعمت خداوند به مراتب , زشت تر از كـفـران نـعـمـت فـرعـون اسـت , وانـگـهـى نـعـمت هايى كه در اختيار فرعون است , همه از آن خداست ,كارى كه موسى كرده , در حقيقت , شكر نعمت است , نه كفر نعمت .
و اما پاسخ وى به منت هاى فرعون چنين است :.
وتـلـك نـعمة تمنهها على ان عبدت بنى اسرائيل, آيا تو كه بنى اسرائيل را بنده و برده خود كردى , بر من منت مى گذارى ؟.
يـعـنى منشا نعمت و منت تو ظلمى است كه بر بنى اسرائيل روا داشته اى و اگر بنى اسرائيل اسير ظلم تو نمى شدند, من هم گرفتار تنور آتش و امواج نيل و ورود به كاخ شوم تو نمى شدم .
2) در ضمن توصيه هايى كه قرآن كريم در مورد وظايف فرزند نسبت به والدين ذكر كرده , دستور مـى دهد كه : وقل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا.

, و بگو: پروردگارا, همان گونه كه آنها مرا در كودكى تربيت كردند, به آنها رحمت كن .
مـعلوم مى شود كه تربيت به معناى بزرگ كردن است و به همين جهت است كه در آيه , اختصاص به دوران صغر و كودكى پيدا كرده است .
در دعاى ابوحمزه ثمالى از ادعيه سحر ماه مبارك رمضان و از زبان امام سجاد(ع ) كه بزرگ ترين و بـرجـسته ترين نيايش كننده عصر خويش است ,چنين آمده : وارحمهما كما ربيانى صغيرا, اجزهما بـالاحـسـان احـسانا وبالسيئات غفرانا., پروردگارا, همان گونه كه آنها مرا در كودكى تربيت كردند,آنها را رحمت كن .
به آنها در برابر نيكى , پاداش نيكو و در برابر بدى ها, آمرزش عطا كن .
از اين بيان معصوم , استفاده مى شود كه تربيت با احسان و سيئه (نيكى و بدى ) جمع مى شود و به هـمـيـن جهت , انسان مكلف است كه پدر و مادر راكه تربيتش كرده و از خردسالى به بزرگسالى اش رسانيده اند, دعاى خير كند و از خدا بخواهد كه نيكى ها و زحمات پسنديده آنها را پاداش دهد وبـدى هـا و سـيـئاتى كه از لحاظ وظيفه مادرى و پدرى مرتكب شده اند, مشمول مغفرت خويش سازد.
بنابراين بايد بگوييم : تزكيه و تربيت , مغاير يكديگرند, چرا كه تربيت , مخصوص دوران كودكى است و تزكيه به دوران خاصى اختصاص ندارد.
از سوى ديگر, تربيت با سيئه جمع مى شود, حال آن كه تزكيه به هيچ وجه باسيئه سازگار نيست .
ب ) اهميت تزكيه در قرآن .
يكى از برنامه هاى مهم در نظام آفرينش , بعثت انبياست .
بعثت , مكمل خلقت و تامين كننده اهداف آفرينش است .
اگـر در نـظـام آفـرينش , بعثت نباشد, قطعا اهداف آفرينش تحقق نمى يابد, يعنى نظام آفرينش , نظامى عبث و بيهوده خواهد بود.
قرآن كريم براى بعثت انبياى عظام الهى , اهدافى ذكر كرده است .
ايـن اهـداف در چـهـار آيـه تـكـرار شده است : 1) كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا ويـزكـيكم ويعلمكم الكتاب والحكم ;127;رذچ& ويعلمكم مالم تكونوا تع لمون.

, همان گونه (كه با تغيير قـبـله , نعمت خود را بر شما كامل كرديم ) رسولى در ميان شما از خودتان فرستاديم كه آيات ما را بـرشـمـا تلاوت كند و شما را تزكيه نمايد و شما را كتاب و حكمت بياموزد و آنچه نمى دانستيد به شما ياد دهد.
برنامه ها و اهداف رسالت در اين آيه عبارتند از: الف ). تلاوت آيات و پى در پى آوردن آن به صورت نظامى صحيح .
ب ). تزكيه .
پ ). تـعـلـيـم كـتـاب و سنت , بنابراين كه حكمت به معناى سنت نبوى باشد يا تعليم كتاب و اسرار و فـلـسـفـه هـا و عـلل و نتايج آن , بنابر معناى ديگرى براى حكمت , و البته اينها نيز داخل در سنت مى باشند, مگر اين كه سنت را به معناى احكام صادره از مقام رسالت بدانيم .
ت ). تعليم چيزهايى كه مردم آنها را نمى دانستند.
الـبته اينها هم داخل در تعليم كتاب و حكمت است و گويا از راه ذكر خاص بعد از عام مى خواهد بفهماند كه اگر پيامبران نبودند, بسيارى از علوم وحقايق بر بشر مخفى و مكتوم مى ماند.
2) ربـنـا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك ويعلمهم الكتاب والحكمة ويزكيهم انك انت الـعـزيـز الـحـكيم.

, پروردگارا, در ميان ايشان پيامبرى از خودشان مبعوث كن كه آياتت را برايشان تلاوت كند و آنها را كتاب و حكمت تعليم دهد و تزكيه شان كند كه تو عزيز و حكيمى .
در اين آيه كه از دعاهاى حضرت ابراهيم خليل است , تمام اهداف و برنامه هاى آيه قبل , بجز چهارم , آمده است .
3) لقد من اللّه على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الـكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين.

, خداوند بر مومنان منت گذاشت كه در مـيـان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها تلاوت كند و آنها را تزكيه كند و كتاب و حكمت تعليمشان دهد و حال آن كه آنها از پيش در گمراهى آشكار بوده اند.
در اين آيه نيز به سه هدف و برنامه اشاره شده و هدف چهارم ذكر نشده است .
4) هـوالذى بعث فى الامين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كـانـوا مـن قـبـل لفى ضلال مبين .

, خداوند همان است كه در ميان مردم امى , پيامبرى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها تلاوت كند و آنها را تزكيه نمايد و كتاب و حكمت تعليمشان دهد, وحال آن كه آنها از پيش در گمراهى آشكار بودند.
در ايـن آيـه هـم فقط به سه هدف اشاره شده و معلوم داشته كه محيط بعثت و نشر آيات و احكام شـريعت در ميان مردم امى بوده و منظور از امى ,مردم درس نخوانده يا مردم منسوب به ام القرى يعنى مكه است .
در ايـن چـهار آيه , يكى از اهداف و برنامه هاى مهم پيامبر اسلام , تزكيه انسان ها شمرده شده و در حـقـيـقـت مى توان گفت : تمام برنامه هاى او در تعليم وتزكيه يا ـ برابر اصطلاح روزـ در تعليم و تربيت خلاصه مى شود.
پ ) تـزكـيـه هدف است يا وسيله ؟ از آيات قرآنى گاهى استفاده مى شود كه تزكيه هدف است نه وسيله و از برخى ديگر, عكس آن استفاده مى شود.
1) آيـاتى كه تزكيه را هدف مى شناسد: الف ـ آيات چهارگانه مربوط به اهداف و برنامه هاى بعثت كه شرح آنها گذشت .
ب ـ آيات مربوط به انفاق مال و صدقه و زكات .
در اين گونه آيات , فايده و هدف انفاق و صدقه وزكات , تزكيه و تزكى ـ اولى از ناحيه فاعل و دومى از ناحيه قابل ـ ذكر شده است .
راغـب اصفهانى درباره زكات مى گويد: زكات به چيزى گفته مى شود كه حق خداست و انسان , آن را از مال خود جدا مى كند و به فقرا مى دهد.
علت اين كه آن را زكات ناميده اند, اين است كه در آن , اميد بركت يا تزكيه و تنميه نفس به خيرات و بركات است يا هر دو, چرا كه هر دو خير درزكات موجود است و خداوند در قرآن , زكات را با نماز همراه ساخته است..
قـرآن مـجـيـد درباره گرفتن صدقه ـ كه همان زكات است ـ به پيامبر اكرمر مى فرمايد: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم وتزكيهم بها وصل عليهم., ازاموال آنها زكات بگير كه وسيله تطهير و تزكيه آنهاست و بر آنها درود بفرست .
و نـيـز مى فرمايد: وسيجنبها الاتقى * الذى يوتى ماله يتزكى.

, به زودى پرهيزكارترين افراد كه مالش را براى تزكيه شدن به فقرا مى دهد, از آن ,دور داشته مى شود.
پ ـ آيـه اى كـه بـه عـفـت و پاكدامنى مربوط است , چنان كه مى فرمايد: قل للمومنين يغضوا من ابـصـارهـم ويـحـفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم .

, به مومنان بگو كه چشمشان رااز نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را حفظ كنند كه اين به پاكى (جانشان ) نزديك تر است .
ت ـ آيات مربوط به آداب معاشرت و راه و رسم زندگى .
* دربـاره عـدم ورود بـه خانه مردم بدون اذن و اجازه مى فرمايد: وان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكـى لـكـم ,.

و اگر به شما گفته شود كه بازگرديد, باز گرديد كه براى پاكى شما بهتر است .
* دربـاره ايـن كـه نـبـايد زنان مطلقه را از ازدواج مجدد با مردان دلخـواه منع كنند, مى فرمايد: ذلـكـم ازكـى لكم واطهر واللّه يعلم وانتم لاتعلمون.

,اين دستور براى تزكيه و طهارت شما بهتر است , خداوند مى داند و شما نمى دانيد.
ث ـ آيات مربوط به فضل و رحمت خداوند و تاثير آن در تزكيه و پاكى نفوس .
ولولافضل اللّه عليكم ورحمته مازكى منكم من احد ابد.

, اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود, هيچ يك از شما هرگز تزكيه نمى شديد.
ولـولافضل اللّه عليك ورحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك .

, اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود, گروهى از دشمنان , همت بر آن مى گماشتند كه تو را گمراه كنند.
2) آياتى كه تزكيه را وسيله مى شناسد, آن هم وسيله براى فلاح و رستگارى .
قرآن كريم در دو مورد, مساله غايت بودن فلاح براى تزكيه و تزكى را مطرح كرده است : در سوره مـباركه شمس پس از ذكر چند سوگند مى فرمايد:قد افلح من زكيهها.

, رستگار شد كسى كه نفس را تزكيه كرد.
و در سـوره مـبـاركه اعلى مى فرمايد: قدافلح من تزكى.

, رستگار شد كسى كه قبول تزكيه كرد.
از اين دو آيه بر مى آيد كه تزكيه وسيله فلاح است و فلاح به معناى ظفر و رسيدن به مطلوب است , اعم از مطلوب دنيوى و مطلوب اخروى كه اولى رسيدن به سعادت دنيوى و دومى در بقاى بدون فنا و بى نيازى بدون فقر و عزت بدون خوارى و علم بدون جهل خلاصه مى شود.

.
بـايد توجه داشته باشيم كه ميان آياتى كه تزكيه را هدف قرار مى دهند و آياتى كه تزكيه را وسيله قرار مى دهند, منافاتى نيست , چرا كه هر مرتبه اى ازمراتب تكامل , براى مرتبه پيشين , هدف و براى مرتبه بعدى وسيله است .
چـه مـانعى دارد كه فلاح , غايت و هدف تزكيه و تزكيه , غايت و هدف اسباب و عواملى باشد كه به اذن خداوند منجر به پاكى انسان مى شوند.
ت ) ارتباط تزكيه با ايمان , تقوا, جهاد و.
همان طورى كه گذشت , فلاح هدف تزكيه است .
در قرآن , امور متعددى به عنوان اسباب فلاح , مطرح شده اند, مانند: ايمان , اقامه نماز, انفاق در راه خدا, يقين به آخرت , ثقل موازين , پيروى نورقرآن , جهاد به جان و مال , اجابت دعوت خدا و رسول , زكـات , اراده وجـه اللّه , خـوددارى از بخل , توبه , عمل صالح , صبر و مصابره و مرابطه , ترك اعمال پليد, ذكر خدا, عبادت , فعل خير وب.

.
جـاى سـوال است كه آيا همه امور فوق در عرض تزكيه و همگى در مفهوم وسيع آن جمعند يا اين كه اينها اسباب تزكيه و تزكيه سبب فلاح است .
در صورت اول , تزكيه مفهوم جامعى است كه همه آن امور را در بر دارد و خود, مقدمه فلاح است , يـعـنـى هر يك از امور فوق , سهمى در تزكيه دارند و خود عاملى از عوامل فلاحند, حال آن كه در صورت دوم , رابطه آنها با تزكيه و فلاح , رابطه طولى است , يعنى هر كدام از آنها عاملى ازعوامل و سببى از اسباب تزكيه اند و تزكيه خود سبب مستقل و بسيط براى فلاح است .
به نظر مى رسد كه معناى دوم , به صواب نزديك تر باشد و علت اين كه در آيات مربوط ـ كه بيش از بـيـست مورد است .

ـ به عنوان سبب بلاواسطه فلاح ذكر شده اند, اين است كه اگر اسباب تـزكـيـه فـراهـم شـود, فلاح هم حاصل مى شود و حذف سبب واسطه در صورت معلوم بودن آن , ضررى ندارد.
ث ) فاعل تزكيه .
صـرف نـظـر از ايـن كه چه امورى زمينه ساز تزكيه و فلاحند, در قرآن كريم گاهى فاعل تزكيه , بنده و گاهى پيامبر و گاهى خداست , شاهد اين مطلب ,آيات زير است : قد افلح من زكيها.

, رستگار شدكسى كه خود را تزكيه كرد.
در اين آيه شريفه , فاعل تزكيه , خود بنده است .
خـذ مـن اموالهم صدقة تطهرهم وتزكيهم بها., از اموال آنها زكات بگير كه آنها را به وسيله آن , تطهير و تزكيه كنى .
در ايـن آيـه , پـيـامـبر اكرمر كه مامور به اخذ زكات از اموال مسلمانان است , فاعل تطهير و تزكيه معرفى شده است .
بـل اللّه يـزكـى من يشا ولايظلمون فتيلا.

, بلكه خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مى كند و به اندازه رشته هسته خرما به آنها ستم نمى شود.
بـايـد تـوجـه داشـتـه باشيم كه ميان آيات سه گانه منافاتى نيست , چرا كه اسباب تزكيه , اسباب طولى اند, نه اسباب عرضى .
خـداوند, فاعل بعيد تزكيه و پيامبر, فاعل متوسط و خود انسان ـ به عنوان بنده اى وظيفه شناس ـ فاعل قريب تزكيه است .
دربـاره فـاعل بعيد, آيات زير در خور توجه است : ولكن اللّه يزكى من يشا واللّه سميع عليم.

, ولى خداوند هر كه را خواهد تزكيه كند وخداوند, شنوا و داناست .
ولايـكـلـمهم اللّه ولاينظر اليهم يوم القيامة ولايزكيهم

, خداوند در روز قيامت با آنها تكلم نمى كند و به آنها نمى نگرد و آنها را تزكيه نمى كند.

, خداوند در روز قيامت باآنها تكلم نمى كند و آنها را تزكيه نمى كند و براى آنها عذابى دردناك است .
و دربـاره فـاعـل مـتـوسـط, به جز آيه اى كه در مورد زكات ذكر شد, آيات مربوط به بعثت پيامبر گـرامى اسلام , در خور توجه است ,و درباره فاعل قريب , آيات 28 و30 سوره نور و 232 سوره بقره قابل توجه است .

.
اصولا بايد توجه داشته باشيم نظامى كه قرآن كريم براى عالم آفرينش مطرح مى كند, نظام طولى اسـت , يـعـنـى قبول اين كه اسبابى در عرض خداوندمتعال داريم و قبول اين كه اسبابى در طول خداوند ـ و البته به اذن او ـ نداريم , انحراف از طريقه قرآن كريم است .
قـرآن تـوفـى نـفـوس را گـاهى به خداوند و گاهى به ملك الموت و گاهى به فرشتگان نسبت مى دهد.
ايـن كه فاعل توفى نفوس , خداوند است , از آيه زير استفاده مى شود: اللّه يتوفى الانفس حين موتها والـتـى لـم تـمت فى منامها.

, خداوند, جان ها رادر هنگام مرگ و خواب به طور تام و كامل مى گيرد.
و اينكه فاعل توفى نفوس , ملك الموت است , مقتضاى آيه زير است : قل يتوفهكم ملك الموت الذى وكل بكم .

, بگو: ملك الموت كه موكل برشماست , جان شما را مى گيرد.
و دربـاره ايـنـكـه فـاعـل تـوفـى نـفوس فرشتگانند, مى فرمايد: الذين تتوفههم الملائكة ظالمى انفسهم.

, آنهايى كه فرشتگان جانشان را مى گيرند, درحالى كه به خود ستم كرده اند.
و نيز مى فرمايد: الذين تتوفههم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم.

, آنهايى كه پاكيزه اند و فرشتگان جانشان را مى گيرند و به آنها مى گويند:سلام بر شما.
مـقـصـود از نـظـام طولى اين نيست كه در سلسله طوليه , سرانجام به خدا برسيم و خداوند هيچ تاثيرى در واسطه ها و ذى الواسطه ها نداشته باشد, بلكه وجود واسطه ها و ذى الواسطه ها همه از آن اوسـت .
وجـود او وجــود مـسـتـقل و نفسـى است و وجود بقيـه , وجـود ربطى و تعلـقى است , بنابراين , هـرگـونـه تـاثيرى از هر مخلوقى به اذن اوست و به همين جهت است كه قرآن مى گويد: قل اللّه خـالـق كـل شـئ وهو الواحد القهار.

, بگو: خداوند آفريننده هر چيزى است و او يگانه و قهار است .
ج ) ارتباط تزكيه و تعليم .
آيـا تـزكـيـه مقدم است يا تعليم ؟ آيات بعثت را بررسى كرديم , از مجموع چهارآيه اى كه اهداف و برنامه هاى بعثت را بيان مى كنند, در سه آيه تزكيه بر تعليم و در يك آيه , تعليم بر تزكيه مقدم شده است .

.
مـمكن است گفته شود: در زبان عربى , واو براى مطلق جمع است , يعنى مانعى نيست كه قبل و بعد واو با هم باشند و يا يكى از آنها مقدم و ديگرى موخر باشد.
مطابق اين بيان , تزكيه و تعليم هر دو اهميت دارند, نه تزكيه بدون تعليم , كارآمد است و نه تعليم بدون تزكيه , بلكه اينها بايد با هم باشند.
ولى اگر واقعيت را بنگريم , به لحاظ اين كه تزكيه غايت تعليم است , از نظر شرافت مقدم بر تعليم است , هر چند تزكيه مترتب بر تعليم و موخر ازآن است .
بنابراين تزكيه به اعتبارى , مقدم بر تعليم و به اعتبارى موخر است .
اين كه در يك مورد, تعليم قبل از تزكيه آمده , به اعتبار ترتب تزكيه بر تعليم است و اين كه در سه مورد, تزكيه قبل از تعليم آمده , به اعتبار اين است كه تزكيه غايت تعليم و از نظر شرافت , مقدم بر آن است .
علامه طباطبائى در ذيل سوره جمعه (آيه 2) مى نويسد: در اين آيه شريفه , مساله تزكيه را جلوتر از تـعـلـيـم كتاب و حكمت ذكر كرده و در دعاى ابراهيم كه چند سطر قبل نقل شد, تعليم كتاب و حكمت را جلوتر از تزكيه ذكر كرد و اين , بدان جهت بوده كه آيه مورد بحث در مقام توصيف تربيت رسـول خـدا بـر مـومـنـين امت است و در مقام تربيت , تزكيه مقدم بر تعليم علوم حقه و معارف حقيقيه است و اما در دعاى ابراهيم , مقام , مقام تربيت نبود و تنها دعا و درخواست بود.
از خـدا مى خواست كه اين زكات و علم به كتاب و حكمت را به ذريه اش بدهد و معلوم است كه در عـالـم تـحـقـق و خارج , اول علم پيدا مى شود, بعدتزكيه , چون تزكيه از ناحيه عمل و علم تحقق مى يابد.
پـس اول بـايـد به اعمال صالح و اخلاق فاضله عالم شد و بعد به آنها عمل كرد تا به تدريج , زكات (پاكى دل ) هم به دست آيد.

.
در عـبـارت فوق , مولف بزرگوار تفسير الميزان , تزكيه را به معناى پاكى از رذايل گرفته تا بدان وسيله , قلب انسان آماده پذيرش علوم حقه و معارف حقيقيه گردد.
معلوم است كه طبق اين معنا تزكيه بر تعليم مقدم است , اما به لحاظ اين كه بدون علم و معرفت , پاكى از رذايل ممكن نيست , تعليم بر تزكيه مقدم است .
پـس عـلمى كه بر تزكيه مقدم است , علم به فضايل و رذايل است و علمى كه از تزكيه موخر است , علم و معرفت حقيقى است .
ايـن مـعنا ـ فى حد نفسه ـ خوب است , ولى اگر تزكيه را به معناى جامع رشد و نمو بگيريم كه از بـركـت خـداونـد اسـت و شامل امور دنيوى و اخروى هر دو بشود, تزكيه و تعليم جداى از يكديگر نيستند و تزكيه غايت تعليم است و بنابراين , به لحاظ غايت بودن , مقدم بر تعليم و به لحاظ ترتب , موخراز تعليم است .
جـالب اين است كه خود مولف بزرگوار تفسير مزبور در آغاز به چنين معنايى نظر دارد, چنان كه مـى فـرمايد: تزكيه آنها به معناى نمو صالح به آنهادادن از راه عادت دادن ايشان به اخلاق فاضل و اعـمـال نـيـكـوسـت تـا در انـسـانـيتشان به سبب آن , كامل شوند و حال آنها در دنيا و آخرتشان استوارگردد و سعادتمندانه زندگى كنند و سعادتمندانه بميرندب.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 21:55  توسط پروانه   | 

 

 

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مى‏كند ، آنجا كه مى‏فرمايد :

« اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ ».

نيازمندى‏ها و حوائج خود را در ميان امت من از آراستگان به مهر و محبّت بخواهيد تا به رزق و روزى دست يابيد و كامياب و رستگار شويد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد : مهر و رحمت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است ، نيازمندى‏ها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهيد كه به رزق و روزى نرسيد و كامياب نگرديد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏گويد : خشم و غضب من در آنان است .

و در حديثى ديگر فرمود :

« إذا طَبَخْتَ مَرَقَةً فَاكْثُرْ مَاءَهَا وَاغْرُفْ لِجِيْرانِكَ مِنْها ».

هرگاه آب گوشت پختى به آبش بيفزاى و براى همسايه‏ات ظرفى از آن ببر .

سنگدلى و بى‏رحمى به اندازه‏اى مورد نفرت خدا و اولياى اوست كه آن را از سنگين‏ترين و بزرگ‏ترين عقوبت‏هاى حق شمرده‏اند .

حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد :

« مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ ».

كيفرى بزرگ‏تر از سنگدلى براى عبد مقرر نشده است .

همان طور كه كيفرى براى عبد بزرگ‏تر از سنگدلى نيست و اين سنگدلى مايه و ريشه عذاب الهى در قيامت است ، نعمت و عنايتى براى عبد ، عظيم‏تر از رقّت قلب و مهر و مهرورزى و عشق و عاطفه نيست ، مهر و رقتى كه مايه و ريشه رحمت الهى و سبب به دست آوردن بهشت ابد و لطف سرمد در قيامت است .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:59  توسط پروانه   | 

 

 

۱- قدرت ساز گاری خوبی داد

۲-  احساس امنیت روانی و ارامش می کند.

۳- با نشاط و رو حیه است.. و از زندگی کردن لذت می برد.

۴- فردی واقع بین استو به خود اطمینان و اعتماد دارد.

۵- به دیگران اعتماد می کند و تمایل به همکاری با دیگران دارد.

۶- از استقلال اندیشه بر خوردار است و تمایل به همکاری با دیگران دارد.

۷- فردی خلاق مبتکر و فعال است.

 

ویژگی های نوجوانی که از محبت محروم بوده است

۱- احساس ناامنی روانی و عدم ارامش می کند.

۲- نسبت به دیگران حالت بدبینی و عدم اعتماد دارد.

۳- از زنده بودن و زندگی کردن لذت نمی برد.

۴- احساس مسئولیت نمی کندو از نظر سازگاری مشکل دارد.

۵- اعتماد به نفس در او ضعیف است.

۶- فردی است وابسته و خجالتی و تمایل به تقلید کورکورانه دارد.

۷- برای جلب توجه و خود نمایی که نیاز همه ی انسانهاست به روشهای نامطلوب دست می زند.

 

ویژگی های نوجوانی که بیش از حد از محبت برخوردار بوده است

 

۱- قدرت سازگاری در او ضعیف و فردی حساس است.

۲- فردی از خود راضی خود پسند و از دیگران متوقع است.

۳- شخصیتی متزلزل و ناپایدار دارد.

۴- قدرت تصمیم گیری در او ضعیف است.

۵- فردی وابسته و متکی به دیگران است.

۶- در دنیای خیالی و غیر واقعی به سر می برد.

۷- در بر خورد با مسایل و مشکلات و ناملایمات احساس درماندگی میکند.

استفاده ازکتاب خانواده وفرزندان)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:1  توسط پروانه   | 

 

 


از ديگر شيوه هاي مهم تربيتي در سيره كلام امام علي عليه السلام ، شيوه احترام به شخصيت فرزند و واگذار كردن مسؤوليت به او است. احترام به فرزند و تكريم شخصيت او، اعتماد به نفس را در وي تقويت مي كند و او را براي انجام مسؤوليتهاي مهم فردي و اجتماعي آماده مي سازد. از سوي ديگر، تحقير و سرزنش زياد فرزند، آتش لجاجت و دشمني را در او شعله ور مي سازد. علي عليه السلام دراين زمينه مي فرمايد:
«الا فراط في الملامة يثبت ناراللجاجة»
زياده روي در سرزنش، آتش لجاجت را در فرد روشن مي كند.»
درحديثي ديگر مي فرمايد: «عقاب و تندي زياد نداشته باشيد؛ زيرا اين امر كينه را در پي دارد و فرد را به سوي دشمني فرا مي خواند.)
علي عليه السلام در سيره تربيتي خود شيوه احترام به شخصيت فرزندان را مورد توجه ويژه قرار داده و با واگذار نمودن مسؤوليت مناسب به آنان، حس اعتماد به نفس و احساس شخصيت را در آنان تقويت مي فرمود. موارد زير نشان دهنده اهتمام امام عليه السلام بدين امر است:
با مردم بگونه اي معاشرت و ارتباط داشته باشيد كه اگر از نظرشان دور شديد دل در هواي شما داشته باشند و اگر پنهان شديد بر شما بگريند.

«روزي اميرمؤمنان علي عليه السلام در حالي كه امام حسن عليه السلام و سلمان همراهش بودند و حضرت به دست سلمان تكيه زده بود، وارد مسجدالحرام شد و نشست. در اين هنگام، مردي با چهره و لباس زيبا وارد شد؛ به حضرت سلام كرد، مقابل وي نشست و گفت: اي اميرمؤمنان! از تو درباره سه مسأله مي پرسم؟
حضرت فرمود: بپرس.

عرض كرد: وقتي انسان مي خوابد، روحش كجا مي رود؟ چگونه انسان به ياد مي آورد و فراموش مي كند؟ و چگونه فرزند انسان به عمه هاو خاله هايش شباهت پيدا مي كند؟
اميرالمؤمنان علي عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود: اي ابامحمد! جوابش را ده.
وامام حسن عليه السلام پاسخ پرسشها را به تفصيل بيان كرد2ـ شخصي خدمت اميرالمؤمنان رسيد و گفت: اگر دانشمندي، بگو مراد از «الناس» و «اشباه الناس» و «النستامن» (درقرآن) چيست؟
حضرت به امام حسين عليه السلام فرمود: حسين، پاسخ ده.
امام حسين عليه السلام با استناد به آيات قرآن پرسش را پاسخ داد.3ـ گروهي نزد اميرالمؤمنان عليه السلام از خشكسالي شكايت كرده و از حضرت خواستند دعا كند و از خداوند باران بخواهد. حضرت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام را صدا زد و به امام حسن عليه السلام فرمود: براي آمدن باران دعا كن.
امام عليه السلام دعا كرد. سپس به امام حسين عليه السلام فرمود: دعاكن.
امام حسين عليه السلام نيز دعاي استسقا خواند. هنوز آن دو بزرگوار دست از دعا نكشيده بودند كه خداوند تبارك و تعالي باران را فرو فرستاد. بارانيد، راوي مي گويد از سلمان سئوال شد آيا آنها اين دعاها را تعليم ديده اند؟ عرض كرد واي بر شما حديث رسول اللّه صلي الله عليه و آله را نشنيده ايد كه فرمود: خداوند بر زبانهاي اهل بيت من چراغهاي حكمت را جاري نمود»4ـ روزي اهل كوفه خدمت علي عليه السلام ، از خشكسالي شكايت كردند و از حضرت خواستند براي آنان باران بطلبد. امام علي عليه السلام به فرزندش حسين عليه السلام فرمود: برخيز و باران طلب كن. و حسين عليه السلام ايستاد، حمد و سپاس خداوند گفت؛ و بر پيامبر عليهم السلام درود فرستاد و عرض كرد: «اللهّم معطي الخيرات و منزل البركات، ارسل السماءعلينامدراراً و استضاغيثاً مغروراً واسعاً غدقاً مجللاًّ سحّاًسفوحاً نجاجا، تنفّس به الضعف من عبادك و تحيي به الميّت من بلادك، آمين ربّ العالمين»
هنوز حسين عليه السلام از دعا فارغ نشده بود كه باران باريد و بعضي از بيابان نشينان اطراف كوفه خبر دادند كه درهّ ها از آب باران آكنده شده است.

(کتاب امام علی وتربیت فرزند۲نوشته علی همت یاری)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:34  توسط پروانه   | 

     

استفاده از محبت، از مؤثرترين و كارآمدترين شيوه هاي تربيتي است. محبت جاذبه مي آفريند، انگيزه خلق مي كند. انسانهاي پرتلاطم و مضطرب را آرامش مي بخشد و فرزندان نابهنجار و ناسازگار را رام مي كند. محبت شيوه اي است كه به مرحله اي خاص از تربيت اختصاص ندارد؛ امّا كودكان و نونهالان بيشتر به آن نيازمندند. حبس كردن محبت در دل و پرهيز از اظهار آن، كارساز نيست و در فرزند انگيزه و جاذبه پديد نمي آورد. از اين رو، بايد به روشهاي مناسب ابراز گردد. براي كودكان در آغوش گرفتن و بوسيدن و براي بزرگترها دادن هديه و اظهار محبت زباني از مناسب ترين شيوه هاست. علي عليه السلام مي فرمايد: «هر كه فرزند خود را ببوسد، براي او پاداش و حسنه خواهد بود و هر كه فرزند خود را شاد كند، خداوند در روز قيامت او را شاد خواهد فرمود...»
آن حضرت هنگام موعظه فرزندان با جملاتي محبت آميز و پرجاذبه آنها را آماده شنيدن و گوش جان سپردن مي ساخت. در نامه اي به امام حسن عليه السلام چنين مي فرمايد: «...وجدتك بعضي بل وجدتك كلّي حتي كانّ لواصابك اصابني...»
(فرزندم!) تو جزئي از وجود و بلكه تمام وجود مني؛ به طوري كه اگر به تو بلايي رسد، به من رسيده است و اگر مرگ تو را در كام گيرد، مرا در كام گرفته است. آنچه از وضع و حال تو مورد توجه من قرار گرفته همان وضع و حال خود من است كه برايم اهميت بسيار دارد...»

(کتاب امام علی وتربیت فرزند:نوشته علی همت یاری)

     

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:20  توسط پروانه   | 

 

 For youFor youFor you

 

ازصدای سخن عشق ندیدم 

                            یادگاری که در این گنبد دوار بماندFor youFor you

 كيفرى بزرگ‏تر از سنگدلى براى عبد مقرر نشده است .

                              پیامبراکرم(ص)

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:12  توسط پروانه   | 

 

 

زن وشوهر به خاطر خود سعادت فر زندانشان،لازم است یک سلسله مسا یل اخلا قی را ، که قران مجید و روایات  بر آن تا کید فراوان دارند رعایت نمایند.رعایت اخلاق حسنه ،وخودداری از زشتی های اخلاق کار طاق ت فرسایی نیست بکار گیری واقعیات اخلاقی ،و پرهیز از پلید یهای اخلاقی در مدتی اندک ،ریاضت  قا بل تحملی است ،که رهسپردن در این راه الهی را بر انسان آسا ن،و پیوند زنا شو ییرا محکم،ومحبت به یکدیگر را استوارتر ،و درسی عملی برای دیگران بخصوص   فر زندان خانواده است .اجرای حقایق اخلاقی نسبت به یکدیگر،فضایی از صفا وصمیمیت،پاکی وسلا مت،راحت وامنیت ،عشق ومحبت بوجود می آورد وزندگی را در تمام شیون بر زن و شوهر از عسل شیرین تر می کند. در رابطه با آراسته بودن به حسنا ت اخلاقی ،و بکار گیری آن،قرآن مجید در آیات متعد دی پیا مبر بزرگوار را ستوده: جلوه رحمت خدا است که بر مردم نر مخو ومهربانی،اگر تندخوی و سخت دل بودی ،مردم از حول محور وجود تو پراکنده می شدند.(آل عمران ).مکارم وحسنات اخلاقی شعا ع صفات حق،و حالات انبیا وامامان معصوم (ع)و موجب خیر و برکت برای دارنده آ ن است .سیات اخلاقی ،حالاتی ابلیسی و شیطانی ،وعلت تلخی زندگی و به هم خوردن عیش وعشرت ،و باعث ناامنی و تفرقه و جدایی و نفرت مردم از یکدیگر و خرابی دنیا و آخرت است.

(نظام خانواده دراسلام نوشته استادحسین انصاریان)

 

 

 

 

 

روش محبت

 

ازمحبت تلخها شیرین شود          از محبت مس ها زرین شود

ازمحبت دٌرد ها صافی شود         وز محبت درد ها شافی شود

ازمحبت خار ها گل می شود        وز محبت سرکه ها مل می شود

ازمحبت سجن گلشن می شود       بی محبت روضه گلخن می شود

ازمحبت سنگ روغن می شود     بی محبت موم  آهن می شود

ازمحبت حزن شادی می شود       وز محبت غول ها دی می شود

محبت نیاز اساسی وطبیعی انسان با لاخص کودکان است .یکی از عللی که آدمی را از تنهایی گریزان و در جمع سر خوش می سازد ،این است که در تنهایی محبت جایی ندارد وتمایلات آدمی در آن بر آورده و ارضا نمی شود محبت مهمترین عامل سلامت روح کودک وعدم آن موجب نا هنجاریهای روانی است .کمبود محبت مشکلاتی را پدید می آورد که نه تنها برای طفل زیان بخش است ،بلکه زمینه را برای آشفتگی های اجتماعی فراهم می سازد .

(تعلیم وتربیت اسلامی نوشته محسن شکوهی یکتا)

 

 

دو شرط اساسی ایجاد محبت

برای پیدایش محبت قلبی بین هر فرد با فرد دیگر دو شرط اساسی وجود دارد که یکی مربوط به خود آن فرد و دیگری مربوط به طرف مقابل است .آنچه مربوط به طرف مقابل است این است که شایستگی در او وجود داشته باشد که دلهای پاک بتوانند او را دوست بدارند و به او علاقه پیدا کنند .اساسی ترین شرط برای حصول این شایستگی ،وارستگی از خود است زیرا در این صورت است که به علت برطرف شدن حایل سنگین خود خواهی و توجه به خود ،تجلیات روح آزاد از قیود او به عالم خارج جریان یافته و هر بیننده ای را به سوی خود جلب و جذب می نماید شرط دیگر مربوط به خود ان فرد است که باید توانایی درک تجلیات روحی و جمال معنوی را داشته و بتواند جلوه های زیبایی را در تجلیات روح آزاد از قیود مشاهده و درک نماید و این امرنیز جز با دلی که غلبه ی امیال حیوانی دیده اش را نابینا و حواس درونی را از کار باز ندارد ،میسر نیست .یعنی هر چه روح انسان از آلایش های حیوانی منزه تر و دل از آثار خود و خود خواهی خالی تر باشد ،به همان اندازه حساسیت در قبال زیبایی معنوی و تجلیات روحی بیشتر و افزونتراست.

(تعلیم وتربیت اسلامی نوشته محسن شکوهی یکتا)

 .

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:9  توسط پروانه   | 

 

*
*
*
*
*
*
*

*
*
*
*
*
*
*